جغرافیای خیالی
نقشه ایی دارم
خم میشوم روی نام خوزستان
و درشتش میکنم
ریز میشوم روی کوچه ایمان
جاییکه کسی
گوشش پر است از خروش رودخانه دزفول
و پسرهای اهوازی
امشب کنار چشمهایش لب کارون می خوانند
برای اشکها
و برای کوچه اش
نقشه ایی دارم
( خانه من تئاتر )
نقشه ایی دارم
خم میشوم روی نام خوزستان
و درشتش میکنم
ریز میشوم روی کوچه ایمان
جاییکه کسی
گوشش پر است از خروش رودخانه دزفول
و پسرهای اهوازی
امشب کنار چشمهایش لب کارون می خوانند
برای اشکها
و برای کوچه اش
نقشه ایی دارم
- اون یکی رو زدین دو و چهار صد ؟
مرد فروشنده با یکطرف دهانش خندید و گفت : نه قربون شکلت . بیست و چهار تومنه و دستش را کشید سمت تکپوشی که چند دقیقه ایی بود لای انگشتان پسر ورز می خورد . میخواست بردارد و ادامه بدهد که : اگر مشتری نیستین . . . که مرد دومی با صدایش داخل آمد که : همون را میشه ببینم ؟ این جمله از گلویی بیرون آمد که کراوات را خیلی پیش از عروسی تجربه کرده بود . شاید عروسی را هم خیلی پیش از عروسی . البته پسر جوان عقلش آنقدر قد نمیداد که چنین چیزهایی را بفمهد . چشمهای فروشنده برقی زد : بعله قربون . . . خدمت شما . سنگ شوره . ترک اصل .
وقتی پسر با انگشتهاش یقه تکپوش را می خاراند زیرجلکی نگاهی کرد به آن مرد دوم که شانه به شانه اش ایستاده بود . و بعد همانطور زیرجلکی خیره شد به آن بیست و چهار تومان سنگ شور ترک . شاید مرد دوم نگاه دزدکی را دیده بود که گفت : یه ضرب المثل هس که میگه من اونقدر پولدار نیستم که جنس ارزون بخرم . اگر پسر سکوت نمیکرد شاید ادامه نمی داد که : منظورم را که می فهمی ؟
شاید اگر باز هم سکوت نمیکرد فروشنده منبر نصیحت نمی گرفت که : هیچی آسون و ارزون بدس نمی آد . بقول قدیمیا نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد . پسر گفت : کار هم که ماشالا فراوون . مرد دوم میان شمردن اسکناس هاش خنده ایی زد . فروشنده گفت : کادوپیچ کنم یا همون تو نایلون می برین ؟
پسر انگشتهاش را از تکپوش سوا کرد و سرش را زیر گرفت که برود . فروشنده انگار که بخواهد قناری از قفس پریده اش را لای مشت بگیرد با صدای بلند گفت : با قیمت مناسب تر هم هس ها . پسر لحظه ایی ایستاد . بی آنکه برگردد گفت : من اونقدر پولدار نیستم که جنس ارزون بخرم . رفت .
و فروشنده تا چند روز بعد همه سوراخ سنبه های مغازه اش را گشت تا ماشین حسابی که همیشه روی ویترین میگذاشت را پیدا کند .